|
برنامه ریزی رفاه اجتماعی
|
||
|
فرهنگ و رفاه |
مقدمه :
در این تحقیق که موضوع آن بررسی مفاهیم و تعاریف رفاه اجتماعی است سعی شده است از دو دیدگاه به مقوله رفاه اجتماعی توجه شود. نخست بررسی تعاریف رفاه اجتماعی از سوی مکاتب سیاسی مختلف و چشم اندازهای خاصی که در این زمینه وجود دارد.
دوم بررسی سیر تحول تعریف رفاه اجتماعی و تغییراتی که از گذشته تا به امروز در این مفهوم ایجاد شده است.
تعاریف رفاه اجتماعی از منظر مکاتب سیاسی
یکی از نظریه پردازان این دیدگاه جرمی نبتان بود. جرمی نبتام از نخستین کسانی است که به تحلیل مفهوم رفاه اجتماعی پرداخت.
او معتقد بود جامعه چیزی جر آحاد مردم نیست و معتقد بود که لازم نیست ما خود را به رفاه فردی محدود کنیم.
برای نبتام رفاه مترادف بود با بهره مندی و مطلوبیت که آن را به منزله خیر و خوشی و بنابراین قابل اندازه گیری تعریف می کرد. در واقع یک معادله لذت وضع کرد که اجازه می داد لذتب که من از خوردن شکلات می برم با لذتی که شما از رژیم گرفتن می برید با یکدیگر مقایسه کرد یا اندازه گرفت.
این قابلیت اندازه گیری مطلوبیت یا بهره مندی است که یه ما اجازه می دهد رفاه های فردی رادر هم ترکیب کنیم و سطح متراکم رفاه اجتماعی را اندازه بگیریم.
برای نبتام رفاه اجتماعی مترادف با بهره مندی اجتماعی و بهره مندی اجتماعی به معنای خیر و خوشی برای حداکثر آحاد مردم بود.
مشکل اساسی فلسفه او این است که بهزیستی را بهره مندی و بهره مندی را به مفهومی سطحی از خوشبختی کاهش می دهد.(فیتز پتریک،32)
دیدگاه اقتصادی:
در این قسمت نظریات ا.سی.پیگو و ویلفردو پارتو بررسی می شود.
ا.سی.پیگو، اقتصاددان رفاهی،استدلال می کرد که مقایسه های بین افراد می تواند صورت گیرد، زیرا بهزیستی مقوله ای است که به آمال و آرزو ها ارتباط دارد و آرزوها را می توان بر مبنای معیارهای پولی اندازه گیری کرد : هرچه تمایل من برای پرداخت بابت چیزی بیشتر باشد،آرزوی من شدیدتر است و بر این مبنا تملک/ دسترسی آن شیء موجب بالا رفتن سطح رفاه و بهزیستی من می شود. بنابراین رفاه فردی ارتباط نزدیکی با انتخابهای باز دارد و می توان گفت که رفاه اجتماعی به تناسب رونق، رکود ثروت ملی که از راه شاخص هایی چون تولید ناخالص ملی قابل اندازه گیری است کم و زیاد می شود.(فیتز پتریک،33)
ویلفردو پارتو از اقتصاد دانانی بود که استدلال می کرد که مقایسه بین افراد امکان ندارد اما در عین حال بر این عقیده بود که ما می توانیم در باب وضعیت رفاه اجتماعی و اشتراکی به شکلی با معنا و سودمند صحبت کنیم. به گفته پارتوجامعه ای که قادر باشد دست کم وضع یکی از آحاد خود را بهتر سازد، مشروط بر آنکه دست کم وضع هیچکس را بر اثر این کار بدتر نکند می تواند به عنوان جامعه ای که در جریان بهبود شرایط رفاهی خویش است توصیف شود.
با این حال زمانی که این جامعه می تواند فقط با بدتر کردن وضعیت شماری از آحاد خود شرایط شماری دیگر را بهتر کند. در این حالت جامعه مورد بحث به مرحله کارایی مطلوب خویش رسیده است و ایجاد هرگونه تغییر بیشتر توجیهی ندارد.(فیتز پتریک،34)
دیدگاه لیبرالیسم مساوات طلب :
از صاحب نظران این دیدگاه جان راولز است.
راولز مقوله رفاه را از کارایی دور کرد و به حوضه های اخلاق و عدالت باز میگرداند. هرچند او نیز توصیف بهره مندانه از عدالت و اخلاق را مردود می شمارد. برای راولز جامعه ای که توزیع منابع در آن عادلانه باشد، وضعیت رفاهی بهتری از جامعه ای دارد که منابع آن به شکل عادلانه توزیع نمی شود و توزیع عادلانه به این معناست که برای محروم ترین افراد مطلوب باشد، بدین ترتیب رفاه اجتماعی مستلزم حذف نابرابری های غیر عادلانه است، نه حذف صرف نابرابری ها.(فیتز پتریک،35)
دیدگاه مددکارانه :
زاهدی اصل در تعریف رفاه اجتماعی با یک دیدگاه مددکارانه تعریف رفاه را در دو بخش بیان می کند:
الف) مفهوم عام رفاه اجتماعی : از این مفهوم با عناوینی نظیر((خدمات اجتماعی))،((حقوق عمومی))،((حقوق ملت))،((حقوق اساسی مردم)) یاد می شود که مراد از آن توجه به کلیه افراد جامعه ، صرف نطر از ویژگی های جسمانی و روانی،اجتماعی-اقتصادی و فرهنگی آنهاست. این بخش از برنمه های رفاه اجتماعی معمولا تحت عنوان حقوق ملت در قوانین اساسی کشورهای مختلف جای می گیرد، چنانچه فصل سوم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و همچنین اصول دیگری از آ به این مهم اختصاص دارد. مفهوم عام رفاه اجتماعی در قانون اساسی ایران در دو بعد قابل بررسی است:
1-بعد معنوی مفهوم عام رفاه اجتماعی :
1-1- تأمین قداست و فضیلت جامعه و جلوگیری از انحرافات اخلاقی،اجتماعی و اقتصادی: مشخصه این مهم،اصل هشتم از قانون اساسی است که دعوت به خیر وجلوگیری از شر را به عنوان یک حق همگانی(مردم نسبت به همدیگر،دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت)بیان می کند.
2-1- توجه به خانواده به عنوان مهمتریت نهاد اجتماعی و واحد بنیادین جامعه: که اگر این نهاد مقدس پا گرفت و وظیفه و رسالت خود را خوب اجرا کرد،قطعا بسیاری از معضلات اجتماعی امروز مرتفع خواهد شد. بر این اساس اصل دهم قانون اساسی آنچنان توجهی به این نهاد دارد که می گوید: همه قوانین و مقررات و برنامه ریزی ها می بایست در جهت پاسداری از قداست و استواری روابط خانوادگی و همچنین آسان کرد تشکیل خانواده باشد.
3-1- حمایت قانونی از عموم ملت و برخورداری آنها از حقوق انسانی،سیاسی،اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی : به عنوان یک مشخصه در اصل 20 مطرح شده است،ضمن اینکه اصل 22 مصونیت شغل،مسکن،جان،مال و حیثیت افراد، اصل 23 آزادی عقیده و اصل 34، حق دادخواهی را برای عموم افراد جامعه بیان می کند.
4-1- تعلیم و تربیت و ریشه من ساختن جهل و بی سوادی : به عنوان یکی از مهمترین مشخصه های رفاه اجتماعی، به صورت حق عمومی و همگانی مطرح می شود که به موجب اصل 30 قانون اساسی دولت موظف است وسایل و امکانات مربوط به آنها را برای همه ی ملت تا پایان دوره ی متوسطه فراهم آورد.
از آنجایی که مثلث شوم فقر،جهل و فساد، هر یک زمینه ساز دیگری است، بنابراین توجه به آموزش و پرورش و زدودن فقر فرهنگی از جامعه می تواند ریشه های فساد و فقر اقتصادی را بسوزاند و جامعه را از تباهی و نیستی و فلاکت نجات دهد.
2- بعد مادی مفهوم عام رفاه اجتماعی
آنچه که مسلم است،مادیت و معنویت در زوینه رفاه اجتماعی دو روی یک سکه اند.
اصالت دادن به یکی و نادیده گرفتن دیگری،چیزی جز خطا و انحراف نیست ، مادیت و معنویت چنان به هم آمیخته اند که تفکیک آن دو امکان پذیر نیست و لذا توفیق در معنویت و رشد معنوی انسان،لازمه اش توجه و تدبیر در زمینه های مادی است و یا برعکس برای ارتقاء در کمیت زندگی و ارائه ی خدمات اجتماعی لازم به افراد جامعه،باید به کیفیت زیست انسان در بعد معنوی و فرهنگی توجه شود،به گونه ای که یکی فدای دیگری نشود. همانگونه که به ابعاد معنوی رفاه اجتماعی در قانون اساسی توجه شده است، ابعاد مادی نیز به خوبی مورد عنایت قرار گرفته است که برخی از آن به شرح زیر است:
1-2- اصل 28 تأمین شغل را به عنوان حق همگانی، از وظایف دولت تلقی کرده است.
2-2- اصل 31 داشتن مسکن متناسب با نیاز را حق هر فرد و خانواده ی ایرانی معرفی کرده و دولت را موظف می داند که با رعایت اولویت ها زمینه ی تحقق آن را فراهم سازد.
3-2- اصل 43 ضمن بیان مقدماتی جهت ترسیم نظام اقتصادی کشور در اصل 44،تأمین نیازهای اساسی نظیر خوراک ،پوشاک، بهداشت و درمان، تأمین ابزار کار و نظایر آن را به عنوان حق همگانی مطرح و دولت را در تحقق این حقوق موظف می داند.
ب) مفهوم خاص رفاه اجتماعی : رفاه اجتماعی به مفهوم خاص آن شامل گروههای ویژه ی اجتماعی است. منظور از گروههای ویژه ی اجتماعی قشرهایی از افراد هستند که به دلیل ویژگی های خاص جسمی، روحی، شخصیتی ، عاطفی و یا اجتماعی ،اقتصادی یا فرهنگی دارای وضعیت متفاوت از بقیه ی جامعه هستند که باید مورد توجه ویژه برنامه ریزان و کارگزاران رفاه اجتماعی قرار گیرند. از این گروهها می توان به موارد زیر اشاره کرد.
- اطفال، سالمندان و خانواده های بی سرپرست.
- افراد و خانواده های کم درآمد، نیازمند و پر اولاد.
- کودکان و نوجوانان آسیب پذیر و مادران نیازمند به حمایت به ویژه در دوران بارداری و حضانت فرزند.
- معلولان جسمی(اندام های حرکتی، نابینایان و ناشنوایان) و معلولان جسمی غیر قابل علاج.
- معلولان روانی علاج پذیر و غیر قابل علاج
- عقب افتادگان ذهنی قابل توانبخشی و غیر قابل توانبخشی
- کودکان و نوجوانان تیزهوش
- افراد و خانواده های آسیب دیده از سوانح و حوادث طبیعی و غیر طبیعی
- مهاجران، پناهندگان، معاودان
- معلولان اجتماعی(مجرمین بزرگسالان، متکدیان، معتادان، فریب خوردگان، نوجوانان بذهکار)
در رابطه با گروههای ویژه اجتماعی و تأمین رفاه آنها، اصول 21 و 29 قانون اساسی را می توان مورد توجه قرار داد.
اصل 21 ،حقوق زن را به طور کلی و حمایت از وی را در دوران بارداری و حضانت از فرزند و همچنین حمایت از کودکان بی سرپرست، ایجاد دادگاه صلح برای حفظ کیان و بقای خانواده، ایجاد بیمه ی خاص بیوگان و زنان سالخورده و بی سرپرست را به طور تخص بیان کرده است.
اصل 29، برخورداری از تأمین اجتماعی در دوران پیری، بیکاری، از کار افتادگی، بی سرپرستی، در راه ماندگی، حوادث و سوانح و غیره را به عنوان حقی برای این قبیل افراد بیان و دولت را در تأمین این حق موظف کرده است.(زاهدی اصل،19-22)
در یک دیدگاه نسبت به تعریف رفاه اجتماعی فقط گروههای خاصی از افراد مدنظر قرار می گیرند و در یک دیدگاه دیگر تمام افراد مورد توجه رفاه اجتماعی هستند.
رفاه اجتماعی یک نظام ملی از برنامه ها، کمک ها و خدماتی است که به تأمین آن دسته از نیازهای روانی ، اجتماعی، اقتصادی کمک می کند که اساس بهبود شرایط فردی و اجتماعی است. باید توجه داشت که این تعریف شامل تمام افراد است نه تنها اقراد نیازمند و کسانی که در شرایط نا مساعد به سر می برند و همچنین بهداشت و آموزش را نیز در بر می گیرد(ماکارو،10)
رفاه اجتماعی نظامی از قوانین، برنامه ها، کمک ها و خدماتی است که به نیازهای اولیه مردم و تقویت اطمینان و ایجاد امکانات برای این نیازها جواب می دهند. این نظام همواره در جهت جوابگویی تغییرات جامعه و گسترش انتظارها و توقع های روزاقزون مردم تغییر کرده.(فصل نامه رفاه اجتماعی،شماره 9 و11)
سیر تحول تعاریف رفاه اجتماعی
رفاه در جوامع سنتی عمدتا شامل اقدامات متفرقه خیریه و تعاونی های ابتدایی به منظور کمک به همنوع و در قالب همیاری ها و دگر یاری ها برای تأمین نیاز اولیه خانواده و گروههای محلی بود.
به تدریج و بر اساس پیدایش روابط تولیدی و حاکمیت بازار و شرایط کار در کارخانه جات موضوع بیمه های اجتماعی مطرح شد و پس ز آن موضوع تأمین اجتماعی با توجه به ابعاد حمایتی و جبرانی وسیع، جایگزین بیمه های اجتماعی گردیدتا آثار اقتصادی کلیه خطرات اجتماعی را جبران نماید. با پیدایش تشکل های کارگری و ایجاد قوانین و حقوق کار در محیط های صنعتی و با هدف تأمین منافع کارگران در قبال کلیه خطرات انسانی و شغلی، علاوه بر نیازهای اولیه، موضوع نیارهای ثانویه و امنیت فردی مطرح شد. در این مرحله رویکردرفاه صنعتی، جایگزین رفاه فرد، خانواده و گروههای محلی گردید. با پیدایش جوامع مدرن با خصلت های شهرنشین، خانواده هسته ای و نظام های اقتصادی پیچیده و کلان به تدریج نگرش های جدید رفاه اجتماعی پدیدار گردید.
مفهوم و محتوای رفاه اجتماعی در طول چند دهه ی اخیر بسیار دگرگون گشته است.
در دهه 1970 گفته میشد که رفاه اجتماعی مجموعه قوانین، برنامه و خدمات سازمان یافته ای است که هدف آن تأمین حداقل نیازهای اساسی آحاد کشور می باشد. در طول سالهای دهه 1980 این مفهوم به نحوی تغییر کرد که "رفاه اجتماعی به مجموعه ی اقدامان و خدمات گوناگون اجتماعی در جهت ارضاء نیازهای افراد و گروهها در جامعه و غلبه بر مسایل اجتماعی" اطلاق می شد.
در حال حاضر یعنی از دهه 1990 " رفاه اجتماعی مجموعه شرایطی تلقی می شود که در آن خشنودی انسان در زندگی مطرح است."
بر اساس این نگرش رفاه اجتماعی مجموعه شرایطی است که در آن مسایل اجتماعی حل یا کنترل شده اند، نیازهای اولیه انسانی ارضاء شده است و فرصت های اجتماعی به حداکثر رسیده اند.
مشاهده می شود که تحول ایجاد شده در این مفهوم بسیار قابل توجه است. یعنی رفاه اجتماعی از پدیده هایی از جنس فعالیت و خدمات به پدیده هایی از جنس شرایط و حالات تبدیل شده است.
علاوه بر این مفاهیم جدیدی نظیر فرصتهای اجتماعی و رضایت اجتماعی نیز به آن وارد شده است.
بر این اساس مفهوم رفاه اجتماعی را می توان در سطح افراد، خانواده ها، انجمن ها، سازمانها، اجتماعات محلی و به طور کامل جامعه در نظر گرفت.
این مفهوم همچنین می تواند در برگیرنده ی گروهی از کشورها، مناطق بین المللی و یا جهان به طور کلی باشد.
به نظر می رسد برخی برنامه ریزان کلان و سیاست گذاران رفاه اجتماعی عمدتاٌ به رفاه فقط در سطح خرد یعنی در سطح خانوادگی نگریسته اند و این نگرش گاه مفهوم رفاه را تاحد تأمین حداقل های مورد نیاز یک فرد تقلیل داده اند.اصلاح این نگرش به خودی خود موجب اصلاح برنامه های فقر زدایی خواهد شد و بجای تلاش برای ارتقا، وضع اقتصادی بعضی از افراد جامعه تا حد نزدیک شدن به حد قابل قبول"،" شرایط و کیفیتی در سطح جامعه ایجاد می کندکه مجموعه جامعه مسئولیت ارتقای اعضای خود را بر عهده می گیرد."
امروزه نظریه پردازان و کارشناسان اجرای کشورهای پیشرفته صنعتی نیز به این واقعیت توجه کرده اند که بدون تحول در رفاه اجتماعی ، پیشرفت این جوامع در آینده با محدودیت مواجه خواهد بود.
در تعریف این نوع رفاه اجتماعی، سه مفهوم محوری وجود دارد :
حل یا کنترل مسایل اجتماعی : هرچند که اتفاق نظر کاملی در مفهوم و محتوای آنچه که مسئله اجتماعی خوانده می شود وجود ندارد، اما در مورد نوع ایم گونه مسائل مانند خشونت، بیکاری، استعمال مواد مخدر، فقر و خودگشی مورتوافق عام هستند. این مسائل هم در طول زمان تحول پیدا می کنند و هم نگرشها درباره آنها تغییر می کنند. آنچه که معمولاٌ در رابطه با مسائل اجتماعی مطرح می شود شناخت و ادراک صحیح، داوریهای منطقی و بالاٌخره راه حلهایی است که در مورد این مسائل گرفته می شود. در شرایط رفاهی این مسائل باید حداقل کنترل شده باشند.
تأمین نیازها : این مفهوم نیز از چند دهه پیش تحول قابل ملاحظه ای پیدا کرده است و علاوه بر شمول آن بر ابعادی مانند نیازهای زیستی، مسکن، آموزش و بهداشت، نیازهایی را نیز که برای زندگی منطقی و مناسب در جامعه ضروری است شامل می شود. این نیازها ممکن است از سوی جمعیت نیازمند احساس شده باشد، مورد کارشناسی قرار گرفته باشد، و یا به عنوان نیازهای (در رابطه با سایر اجتماعات) مطرح شوند. جلوه خاصی از این نیازها در بحث از رضایت اجتماعی مطرح می شود.
تأمین فرصتهای اجتماعی برابر: این مفهوم به معنی برابری فرصت ها در مقابل شغل، آموزش و ارتفاء اجتماعی، صرف نظر از موقعیت های فردی است. در صورت نابرابری فرصتها گرایش به روش های غیر قانونی و غیر منطقی برای دستیابی به نیازها بروز خواهد کردو این مشکل در نهایت به گستردگی حوزه اول یعنی مسائل اجتماعی می انجامد.فقدان فرصت های عادلانه و مبتنی بر شایستگی فردی یکی از علل مهم سوء رفتار اجتماعی است.(مدنی،11-13)
عبارت دولت رفاه در انگلیس، اصطلاح تازه ای است. این عبارت در زمان دومین جنگ جهانی برای نخستین به کار گرفته شده و پس از ۱۹۴۵ مصطلح گردیده است. اما از سدة هجدهم به این طرف بحثهایی متناوب و گاه روشن بینانه، دربارة سهم دولت در تأمین رفاه همه شهروندان خود مطرح گردیده است. ناساوسنیور، اقتصاددان سیاسی انگلیسی و یکی از معماران اصل قانون تهیدستان انگلیس ۱۸۳۴، در گفتارهای خود در آکسفورد در سالهای ۴۸-۱۸۴۷ گفته است: این وظیفه حکومت است که آن کاری را انجام دهد که به رفاه حکومت شوندگان می انجامد. در ضمن، ریچارد اوستلر یکی از منتقدان محافظه کار- بنیادگرا صنعت کارخانه ای آغازین و اقتصاد سیاسی، در نظریه خود، دفلیت پی یرز، در ۱۸۴۲ از برپایی چیزی دفاع کرده است که آن را دولت اجتماعی می خواند. این دولت خواهد کوشید بهروزی و نیک بختی همه طبقات اجتماعی را تأمین کند : این دولت، همچنین توجه ویژه ای به حفاظت از تهیدستان و نیازمندان خواهد داشت، زیرا ایشان بیش از طبقات دیگر نیازمند حمایت قانون اساسی و قوانین عادی هستند.
اوستلر، سنت گرا بود و برداشت او از دولت اجتماعی با برداشت سنیور تفاوت داشت که معتقد به اقتصاد بازار و جانشینی پیمان قرارداد به جای جایگاه اجتماعی در الگوی روابط اجتماعی بود. با این همه هر دوی ایشان با ایدة دولت شب پای حافظ مالکیت مخالف بودند که فردیناند لاسال در آلمان، کاریکاتوری از آن ساخته بود، اقتدار دولت در آلمان بسیار بیشتر از اقتدار دولت در بریتانیا بود. هر دوی ایشان دریافته بودند که دیگر، رساندن خدمات رفاهی برای حمایت از افراد از راه خانواده، کلیسا، صنف وخیریه ی خصوصی ناممکن است. هر دوی ایشان می دانستند که ظهور صنعت کارخانه ای مسائل تازه ای را ایجاد کرده که نیازمند راه حل های فوری است. مخصوصاً این دو هر یک به شیوة خود فوریتهای اجتماعیی را که با صنعتی شدن همراه بود خاصه بیکاری می شناختند.
بیماری، پیری و مرگ در هر جامعه ای سختی می آفرینند: تهیدستی به هیچ روی پدیداری مابعدصنعتی نیست. با این همه انباشتن توده های بزرگی از آدمیان در کارخانه ها وشهرها، زبان و محتوای تحلیل اجتماعی و سیاسی را دگرگون ساخت. با گذشت سه نوزدهم و پس از مبارزاتی که گروههای تازه ای از مردم را از حق رای برخوردار ساخت، سیاست، بیشتر متوجه این شد که با این قدرت سیاسی تازه به دست آمده چه باید کرد. خواسته تأمین پاره ای خدمات اجتماعی از سوی دولت- فرآیند کندی که از روی انباشت فرآیندهای اداری و فشارهای سیاسی توضیح پذیر است- با طرح نظریه های جامعی درباره دولت همراه شد که بر بنیاد استدلالهایی مبتنی بر مداخله مثبت دولت استوار بود. بدین ترتیب، جان راسکین، ضمن رد تعصبهای اقتصادی مد روزخواهان آن شد که دولت اطمینان حاصل کند که همه شهروندان دستمزد کافی برای گذران عمر دریافت می کنند و به نام عدالت اجتماعی اشتغال کامل برای ایشان تضمین شده است. بدین ترتیب، ت.هر. گرین با این استدلال که شهروندی انسان اخلاقی را می سازد» خواهان «لیبرالیسم مثبت شد، و آرنولد توین بی (۸۳-۱۸۵۲)، مورخ نخستین مراحل صنعتی شدن، در سخنرانی مشهور ۱۸۸۲ گفت که هرگاه مردم توانایی فراهم آوردن چیزی را نداشته باشند و آن چیز دارای اهمیت اجتماعی درجه اولی باشد،... دولت باید مداخله کند و آن چیز را برای مردم فراهم آورد.
اینها دیدگاههای اقلیت بود که حتی در آن زمان نیز تهی از ابهام نبود. در سراسر سده نوزدهم، چهار مانع بر سر راه عمل موثر دولت در بریتانیا قرار داشت که از خیلی پیش صنعتی ترین جامعه جهان بود. نخست، اقتصاددانان سیاسی حتی آن گاه که درباره شرایط بازار آزاد شعار نمی دادند، نسبت به دخالت دولت در عملیات بازار مشکوک بودند، ودر نهایت، خواهان کنار گذاردن بازار آزاد اجتماعی می شدند، ضمن آنکه بر ضرورت بازار آزاد اقتصادی و تجارت آزاد بین امللی پای می فشردند. دوم، اعتقاد به اهمیت خودیاری فردی وخودیاری متبال از راه سازمانهای داوطلبانه از جمله انجمن دولتی و اتحادیه های شغلی مانع هرگونه سخن موثری درباره اتکا به دولت می شد: مردم می بایست از راه پس انداز و بیمه به فکر خود باشند. عمل دولت پرهزینه و تضعیف کننده به شمار می آمد. سوم، گرفتن کمک از دولت یا از مقامهای محلی ننگ آور بود. کسانی که کمک را می پذیرفتند شهروند تمام و کمال به شمار نمی آمدند. قانون تهیدستان به سال ۱۸۳۴ بر همین فرض استوار بود و هرگز نسخ شد، حتی آنگاه که مفاد آن مورد تجدیدنظر قرار گرفت. چهارم، نه تنها کاسبان، بلکه کارگران هم، نسبت به دستگاه دولت بدگمان بودند: ایشان دولت را با نهادهای منفور اجتماعی و عمل اجبارگرانه یکی می دانستند، و بر بنیاد هدفهایی که شاید دولت می توانست تحقق بخشد بر آن داوری نمی کردند، بلکه بر بنیاد تنگناهایی که دولت تحمیل می کرد بر آن داوری می کردند. ایشان به جای اینکه نظر به دولت داشته باشند، نظر به اتحادیه شغلی داشتند و به جای آنکه خواهان عمل مستقیم دولت شوند یا در مواردی که مطلقاً اضطراری بود، به قانون متوسل شوند، نیکتر آن می دیدند که از راه چانه زنیهای جمعی و به گونه ای داوطلبانه دست به عمل زنند. در حقیقت سخن از دولت، در این مقام، به گونه حیرت آوری اندک بود. به قول ماتیو آرنولد در ۱۸۶۱:ما این تصور را که تا این حد در قارة اروپا و دوران باستان، از دولت رواج دارد، نداریم- ملت، در وجه جمعی و متکثر آنکه از اختیارات دقیقی به سود همگان برخوردار و بر اراده های فردی به نام دلبستگی چیره است که گسترده تر از اراده های افراد است، چیره است. وضع در آلمان به گونه آی دیگر بود. واژه دولت کاربردی کلی داشت و آمیخته با معنای اقتدار بود. افزون بر این، گسترش دستگاه اداری دولت خیلی پیش از آغاز صنعتی شدن صورت گرفته بود. درعین حال، اعتقاد به اقتصاد خودمختار بازار، اندک تر بود و اقتصاددانان سیاسی پرنفوذی که ذهنیتی تاریخی داشتند با شدت و حدت می گفتند که اقتصاد ملی باید تبدیل به اقتصاد دولتی شود و هدف آن رفاه باشد. بیسمارک تا حد سوسیالیستهای کرسی دار یعنی مدافعان دانشگاهی دولتی که وقف رفاه باشد، پیش نرفت، اما از راه قوانینی که در ۱۸۸۲، ۱۸۸۴ و ۱۸۸۹ به تصویب رسید، بیمه اجباری و ملی بیماری، حوادث، سالخوردگی و از کارافتادگی را بنیان نهاد. در نخستین لایحة تصویب نشده او در ۱۸۸۱ آمده بود که دولت نهادی صرفا ضروری نیست، بلکه مفید هم هست. بیسمارک در آخرین سالهای زندگی، در فکر بیمه بیکاری بود و با اطمینان درباره حق کار کردن سخن می گفت. البته هدفهای او چند جنبه بود. او قصد داشت بدیلی برای لیبرالیسم باز آزاد فراهم آورد، اما در ضمن می خواست نیروی فزاینده جنبش سوسیالیست را تحلیل برد. دولت ملی می بایست ابزار رفاه در محدوده نظام سرمایه داری و چهارچوب سنتی نظم اجتماعی باشد: او اعتقاد داشت که توده ها در عوض با میهن پرستی بیشتری به دولت وابسته خواهند شد. در واقع بیسمارک بیمه اجتماعی را گونه ای بیمه سیاسی می دانست و آن گونه ای از جامعه مورداعتماد او بود که به مانندجامعه ای که اوستلر آن را می ستود، سلسله مراتبی باشد
دیگر کشورهای قاره اروپا طرحهای بیمه را، بدون آنکه محاسبات بیسمارک را پذیرفته باشند، به اجرا گذاردند و در استرالیا و نیوزیلند سیاستمدارانی بودند که باور به چیزی داشتند که فرانسویها آن را سوسیالیسم بدون آموزه می خواندند و از تمامی اروپاییها پیشتر می رفتند و به نام شهروندی برابر می گفتند که دولت هرچه بیشتر در حق شهروند انجام دهد، بهتر به هدفهای خود می رسد... کارکردهای دولت باید تا سرحد ممکن گسترش یابد... مردم سالاری راستین از گسترش فعالیت دولت ناشی می شود.قانون مقرری سالخوردگی نیوزیلند مصوب ۱۸۹۸ نخستین قانونی بود که در امپراتوری بریتانیا به تصویب می رسید. این قانون، هرچند آلاینده اجتماعی خوانده شده، نقطه آغاز نظام مقرری بدون حق السهم بودن که اهمیتی همه جانبه داشته است.
حزب لیبرال بریتانیا که سلسله ای از خدمات اجتماعی را در آغاز سده بیستم به اجرا گذاشت و این اقدام، بعدها، نقطه عطف آغاز دولت رفاه به شمار آمد، نظر به تجربه آلمان و مستعمرات داشت. در عین حال، انگیزه سه اقدام رفاهی- تغذیه
قرار داشت. وینستون چرچیل که در آن زمان رئیس هیئت اشتغال بود، در ۱۹۰۸ به اسکویت نوشت که وزیری که تجربة پیروزمند آلمان را در زمینه سازمان اجتماعی در این کشور به کار گیرد، شاید در انتخابات موردحمایت قرار گیرد یا نگیرد، اما دست کم خاطره ای از خود به جا خواهد گذاشت که زمان، از چهره دوران تصدی او نخواهد زدود. به نظر شمار روزافزونی از سوسیالیستهایی که به منظور از میان بردن تهیدستی در دل فراوانی خواهان اعمال نفوذ سیاسی و اتحادیه های کارگری، مانند معدن کاران و کارگران کشاورزی که به دلایل گوناگون نتوانسته بودند از راه چانه زنی جمعی به هدفهای اتحادیه خود از جمله، کوتاه کردن ساعات کار روزانه، یا حداقل دستمزد برسند، جنبشهای خودیاری طبقه کارگر، دیگر بسنده نبود. حتی، خود انسان دوستان دریافته بودند که اقدامات خیریه ایشان نمی تواند تمامی مسائل اجتماعی جامعه صنعتی را که هر روز پیچیده تر می شد، حل کند. انتشار آمارهای اجتماعی در این امر نقش بزرگی ایفا کرد: بررسیهای بسیار مستند چارلز بوث، زیبوم رونتری، و دیگران نشان داد که پس از یک سده رشد اقتصادی و رونق نسبی، از شدت تهیدستی در شهرهای بریتانیا کاسته نشده است. پس از انتشار این آمارها، بئاتریس وب، سوسیالیست فابین نوشت: نتیجه آن بود که اتحاد سیاست کلی تامین هر فرد از جهت زندگی و کار با اختصاص حداقل ضرورتهای لازم برای فرزند پروری و شهروندی در سطح ملی، شتاب تازه ای بگیرد کارآموزی من، ۱۹۲۶، ص ۲۳۹).
بئاتریس و ب نقش برجسته ای در مبارزه ای داشت که هم زمان و پس از اجلاسهای کمیسیون پادشاهی قوانین تهیدستان (۱۹۰۹-۱۹۰۵) صورت گرفت و سیاستهای رفاهی را جانشین قانون تهیدستان ۱۸۳۴ کرد و داغ ننگی را از میان برد که پذیرش پول دولت سبب آن می شد.
وب مدعی آن بود ک اجرای این سیاستها، نه تنها مرحله تازه ای در تاریخ شهروندی خواهد بود، بلکه سبب بازگشت به نظریه های کهنتر رابطه میان فرد و جامعه خواهد شد. کل نظریة التزام متقابل فرد و دولت که من خود را در حال به کارگیری آن در طرح قانون تهیدستان خود یافتم، مستقیما از وجه نجیبانه خانه اربابی قرون وسطایی گرفته شده است. نسل امروز آن را ایده ای تازه به شمار خواهد آوردحال آنکه این ایده، به واقع، ایده ای بسیار کهن است و برای رسیدن به برابری در حقوق سیاسی از نظرها پنهان داشته شده است. کسانی هستند که می خواهند با تصدیق برابری اقتصادی به دولت سوسیالیست برسند- ایشان می خواهند مالداران را بدان وا دارند که تسلیم فقرا شوند. من این را نیکوتر می دانم که جنبشی به پیش برده شود که بنیاد التزام هر فردی به خدمت کردن استوار باشد .شراکت ما، لندن، ۱۹۴۸، ص ۳۸۵). میان سوسیالیستهای فابیین و نتبامیها که نقش بزرگی در تصویب و اجرای «قانون تهیدستان ۱۸۳۴ داشته اند، همگونیهای سیاسی وجود دارد؛ شایان توجه این است که این سخنان بئاتریس وب، درواقع، تکرار همان استدلالهای اوستلر است، با کلامی دیگر.
با این همه سوسیالیستها، فابیین یا غیر آن، کوچکتری از لیبرالها در زمینه ابتکار تدبیرهای رفاهی داشتند، به این معنی که برخی از لیبرالها که خود را لیبرالهای نوین می خواندند و تمامی استدلالهای دفاع از بازار آزاد را رد و انکار می کردند. نظریه های ایشان که مثلاً از سوی هابسون تدوین شده، متکی به آمارهای دیگری در کنار آمارهای گردآوری شده از سوی بوث و رونتری است. آمارهایی که در پی جنگ بوئر درباره بیماری و بدی تغذیه منتشر شد پرسشهای بنیادی را دربارة کارآیی ملی برانگیخت. ارقامی هم که درباره سختی زندگی روستایی پس از آن انتشار یافت، همین تأثیر را داشت. بنابراین به دلایلی که در تاریخ بریتانیا نهفته بود، پس از ۱۹۰۶، حکومتی لیبرال بااکثریتی بزرگ قوانینی رابرای گسترش خدمات رفاهی اراِِِیه کردکه بیشترآنهاجنجال آفرین بودند. قانون آموزش به سال ۱۹۰۶،که تهیه غذای رایگان را در مدارس برای بچه های نیازمند مجاز می دانست، نخستین اقدام در سلسله ای از اقدامات بود که به مداخله مستقیم دولت در کاری انجامید که تا آن زمان صرفا جزو مسئولیتهای خانوادگی به شمار می آمد. مقرری سالخوردگی در ۱۹۰۸ تصویب شد، هرچند که این قانون با دستکاریها و شرایط بسیاری حق دریافت مقرری را محدود می کرد. در ۱۹۰۰ هیئتهای اشتغال تاسیس شدند تا به شرایط کار و دستمزدها در کارهای سخت رسیدگی کنند که در آنها چانه زنی جمعی کارآیی نداشت و در ۱۹۱۱، با وجود مخالف فابیینها و محافظه کاران، بیمه ملی برقرار شد. گرچه عبارت دولت رفاه به کار گرفته نمی شد، اما بخشی بزرگی از بحثهای پارلمانی و همگنی درباره تامین رفاه بود. ر.ب. هالدین، یکی از وزیران لیبرال در ۱۹۰۶ گفته است: روح تازه ای خود را آشکار می کرد. مردم به جزئیات اهمیت نمی دهند و به سبب جزئیات تحریک نمی شوند. ظاهراً آرزوی آنها این است که چیزی داشته باشند که به برابری امکانهای زندگی با کسانی که در میان ایشان زندگی می کنند، نزدیک باشد... همه می خواستند شاهد دخالت دولت در همه جا باشند» (ر.ب. هالدین، زندگینامه من(۱۷)، ۱۹۲۹، ص ۲۱۳).
اقدامهایی که بیشتر از سوی للوید جورج و چرچیل از ۱۹۰۸ آغاز شد و به قوانین بیمه انجامید، دستاوردی بزرگ بود. این اقدامها آشکارا، غیرسوسیالیستی بودند- کاری به نظام سود نداشتند- اما احساس مسئولیت بیشتری را وارد سیاستهای اجتماعی کردند و بنیاد سازمان جمعی را استحکام بخشیدند. در نتیجه نخستین جنگ جهانی این سیاستها باز هم بیشتر رفتند و لوید جورج، که اکنون سمتی دیگر داشت. سخن از آفرینش سرزمینی شایسته قهرمانان گفت و وزارت بازسازی رو به پیشنهادهای تازه ای برای دگرگونی آورد. کمیته ای در ۱۹۱۸ گزارش داده است: نه تنها، وجدان همگانی بیدار شده و دل آن تحریک گردیده، بلکه ذهن روشنی پیدا کرده که بی سابقه است. اصلاحات، بلافاصله پس از جنگ تا آن حد پیش نرفت که امیدهای دور و دراز سالهای جنگ را برآورده سازد، اما قانون بیمه بیکاری ۱۹۲۰، که با مخالفت اندکی تصویب شد، شمار کسانی را که تحت طرحهای ملی بیمه شده بودند افزایش نظرگیری داد و قانون مسکن ۱۹۱۹ نه تنها مقامات را بدان ملزم نساخت که نیازهای مربوط به مسکن را بررسی و شناسایی کنند، بلکه یارانه های دولتی برای کمک به ایشان در جهت تأمین مسکن برقرار ساخت. شورای ملی مسکن و برنامه ریزی شهری گفت که ضربه زلزله جنگ لازم بود تا ملت را به پذیرش حقیقت وادار سازد... [یعنی] اینکه وظیفة جامعه است... که دست به اقدام ضرور و موثر بزند. فرآیند گسترش خدمات اجتماعی در بریتانیا، در فاصله سالهای ۱۹۱۹ تا ۳۹ تداوم یافت، در حالی که مسکن مهمترین بخش تازه آن بود. با این همه در بریتانیا و دیگر کشورهای اروپایی و ایالات متحده بر کسی پوشیده نبود که بی کاری گسترده و ناخواسته ای که در پی کسادی بزرگ ۱۹۲۹ روی داده می تواند سرنوشت کشور را دگرگون کند. این بی کاری گسترده قانون تهیدستان، خدمات اجتماعی و بالاتر از همه، نظامهای بیمه را به میزانی بیش از ظرفیت آنها تحت فشار قرار داد. درآمدهای بیمه که محدود به حق بیمه بود، بشدت کاهش یافت، و ضمن آنکه بحثهای شدیدی میان سوسیالیستها و غیرسوسیالیستها برسر برقراری آزمون توان مالی در مورد کسانی که حقوق بی کاری می گرفتند، درجریان بود، هیئت بی کاری که در ۱۹۳۴ بنیان نهاده شده بود، خدمات حفظ درآمد بستگان درجه اول را به راه انداخت که مدیریت متمرکز داشت. حکومت وقت سیاستهای اقتصادی کنیزی را برای از میان بردن بی کاری رد کرد، اما مدافعان سیاست خدمات اجتماعی فعال تر پی آمدهای اجتماعی بی کاری را به دقت بررسی می کردند.
| |||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||
. گئورگ ویلهلم فریدریش هگل (به آلمانی: Georg Wilhelm Friedrich Hegel) (۱۷۷۰-۱۸۳۱) فیلسوفی آلمانی بود
هگل در ۲۷ اوت ۱۷۷۰ او در اشتوتگارت، واقع در جنوب غربی آلمان، به دنیا آمد. از کودکی در زمینههای گوناگون از جمله ادبیات، روزنامهها، مقالات فلسفی، و موضوعات مختلف دیگر، بسیار مطالعه میکرد و در این کار از حمایت و تشویق مادرش - که سهم فراوانی در پرورش فکری وی در کودکی داشت - برخوردار بود. پدرش کارمند دولت بود.
هگل شیفتهٔ آثار اسپینوزا، کانت، روسو و گوته بود. او تحصیلات دینی خود را در مدرسهٔ دینی پروتستان ادامه داد؛ جایی که با فیلسوف آینده فردریش شلینگ و شاعر فردریش هولدرلین همکلاس و دوست شد. این سه تن باهم در توجه به انقلاب فرانسه و انتقاد از فلسفه کانت همراه بودند.
هگل در دوران زندگی خود تنها چهار کتاب منتشر ساخت:
وی همچنین شماری مقاله به چاپ رساندهاست.
آثار هگل به مشکل بودن مشهور هستند. برتراند راسل در تاریخ فلسفهٔ غرب وی را به عنوان یگانه مشکل فهمترین فیلسوف معرفی میکند.
هگل را میتوان آخرین فیلسوف ایدئالیسم دانست. هگل را باید از دیدگاه شاگردانش که یکی از بزرگترین کسانی که از او یاد گرفت و او را دوباره بازتعریف کرد یعنی مارکس نگاه کرد.
مارکس معتقد بود هگل را از روی سر بر روی پاهایش قرار داد، بدین معنا که فلسفهٔ و روش او را که دیالکتیک بود به نحوه پویاتری سرانجام بخشید. مارکس روش دیالکتیک هگل را که بر اصل تضاد برقرار بود در عرصهٔ زندگی بشری وارد کرد.
دیالکتیک فلسفه هگل عبارت بود از انتزاعی که برای وقایع تاریخی و رویدادهای تعیینکننده در تاریخ که در آن دو نیروی متضاد در برابر هم قرار میگیرند.
برای فهم بهتر مطلب میتوان مثال ملموسی زد: یک آونگ را در نظر بگیرید هر گاه از تعادل خارج شود به اوجی در یک سمت میرسد سپس با سرعتی افزوده به سمت دیگر خواهد رفت و اگر نیرویی به آن وارد نشود این بار کمتر از بار قبل منحرف میشوند تا در نهایت به تعادل میرسد. همین در جامعه انسانی از مسائل اجتمائی تا مسائل روزمره و تصمیمات ساده اتفاق میافتد. بدین معنی که هر تصمیمی وقتی در یک سمت از واقعیت قرار میگیرد منجر به صحیح به نظر رسیدن سمت دیگر واقعیت میشود ولی به هر حال روزی این نوسان به تعادل (یافتن واقعیت) میانجامد.
هگل آخرین فیلسوف دستگاهساز تاریخ فلسفه غرب است. اطلاعات وسیع او در جمیع معارف بشری انصافاً در خور تحسین است. فلسفهٔ او فلسفهای کامل است. کمال فلسفه او به معنای صحت تمامی مطالب مطروحه به توسط او نیست، بلکه برای پیروان فلسفیاش نظامی شامل را فراهم دیده است. نظام فکری او بر اساس دیالکتیک ابتنا یافته است. البته ریشههای دیالکتیک را از فلسفهٔ کانت دانستهاند اما تفاوت عمدهٔ دیالکتیک هگلی این است که مقولات و مفاهیم انتزاعی مندرج در دیالکتیک او منبعث و موجود در هماند. سهپایههایی که هگل ترتیب میدهد همگی ارتباطی معرفتی با هم دارند و از هم جدا نیستند. حال آنکه مقولات کانت صرفاً بر اساس تعین خود فیلسوف در کنار هم قرار گرفتهاند. از خصوصیات مقولات هگل این است که او از جنس به نوع میرسد و سپس هر نوعی را جنسی تازه میانگارد و از آن به انواع پستتر پی میبرد. مثلاً اولین سهپایهٔ فلسفهٔ هگل، «هستی، نیستی، گردیدن» است. او از هستی ابتدا میکند. او می گوید هستی اولین و روشن ترین مفهومی اسن که ذهن بدان باور دارد و میتواند پایه ی مناسبی برای آغاز فلسفه باشد. اما هستی در خود مفهوم متضاد خویش یعنی هستی را در بر دارد. هر هستی در خود حاوی نیستی است. هستی او دارای هیچ تعینی نیست و مطلقا نامعین و بی شکل و یکسره تهی است و به یک سخن خلای محض است. این خلای محض همان نیستی است. پس هستی نیستی است و نیستی همان هستی است. این گذر از هستی به نیستی به گردیدن می انجامدو سه پایه کامل میشود. مقوله سوم نقیض دو مقوله دیگر را در خود دارد ولی شامل وجوه وحدت و هماهنگی آنها نیز هست. بدین گونه گردیدن هستیی است که نیستی است یا نیستیی است که هستی است.
او پیشگام سوسیالیسم ٬تکنوکراتها و توتالترینیسم ها بود.
او دوره انتقال عقل گرایی قیاسی قرن 18 را به عقل گرایی استنتاجی قرن 19 را از این طریق مشخص می کند که علم را جایگزین ماوراءالطبیعه می کند. او روش و آئین علمی را باب کرد.
از نظر او تاریخ ٬ مطالعه قوانین علمی است که تکامل انسان را می سازد وبه دو دوره تقسیم می شود : رشد جسمی و رشد عقلی واستمرار گذشته و حال و آینده را به روشنی شکل می بخشد.
اصلی ترین درون بینی او در این است که در لحظه ای که انقلاب فرانسه پس از سه قرن تلاش ٬رهاسازی و جلوس فرد بر تخت تقدیس می کرد ٬تسلط مجدد جامعه بر او را پیش بینی می نمود.
او معتقد به انقلاب نبود و معتقد بود استبداد بر انقلاب برتری دارد . اما برای انقلابی که باعث سقوط رژیم کهن می شد اشتیاق داشت . و همیشه فئودالیته را دشمن می دانست.
سن سیمون معتقد بود تولید صنعتی مهمترین نقش جامعه است .
او یکی از پایه گذاران کار در قرن 19 است.
او اصل تمام جامعه بر پایه صنعت را پذیرفته است.
در شهر تخیلی او تقسیم فعالیتها دقیق است ولی بیشترین اهمیت را برای بانکها قائل است.
منظور از تئوري ها ي مكان گزيني صنعتي ارائه اصولي است كه به موجب آن فعاليتهاي صنعتي مكان بهينه خود را براي استقرار تعيين كنند.
مكان يابي بعد از انقلاب صنعتي مطرح شد. به دليل افزايش جمعيت شهرها و گسترش صنايع و آلودگي محيط زيست ناشي از آن در شهرها مشكلاتي پديد آمد ، كه مكان يابي صنايع را لازم كرد.
مقدمه:
امروزه ما با رشد روز افزون آمار کودکان کار و خیابان مواجه ایم. پدیده ای که زاینده جهان کنونی است . در دنیای صنعتی امروز که رشد سرمایه داری سبب افزایش شکاف طبقاتی میان اقشار جامعه شده است روز به روز بر آمار فقرای جهان افزوده می شود و فشار بر فقرا آنها را مجبور می کند که برای علاج درد خود کودکان را نیز وادار به کار کنند.
طبقه متوسط در جوامع پيشرفته:
براي بررسي طبقه متوسط در جوامع پيشرفته ابتدا به تشريح طبقه اجتماعي و انواع طبقات موجود در اين جوامع مي پردازيم.
|
|